دیگر برای گفتن بهانه نیست!
خشک است گلوی حرف های هر روزی !
از چه بگوییم ؟
از عشق ؟
از امید ؟
از روزهایی که در فرار می گذرد ؟
از چه بگوییم؟
از تیک و تاک ساعت و چهار سوی یک اتاق و تنهایی ؟
یا از شبهایی که جای روز می شود و روزهایی که هیچ ؟
در پی چه باشیم؟
آینده ای نامعلوم؟
حقهایی که می خورند و یا عشقهایی که می کشند ؟
کدام ؟
تنها می بینیم ٬ سکوت می کنیم و می شکنیم !!!
با اینهمه ٬ تنها یک کاش باقی می ماند ...
کاش هیچگاه بزرگ نمی شدیم ...
کاش ...
نگین
+ نوشته شده در جمعه چهارم بهمن 1387ساعت 0:59  توسط نگین
|
سکوت ُ سکوت و سکوت
در خانه نه صدایی هست و نه حتی نگاه سردی !
تنها این آینه است که اثبات میکند هستم !
وجودم انگار سالهاست طلسم شده ٬
نه می بینم و نه میشنوم ...
تنها گاهی آهی از سر تسلیم میکشم !
+ نوشته شده در جمعه بیستم دی 1387ساعت 1:30  توسط نگین
|

توانی برایم نمی ماند٬ حتی توان گریستن !
وقتی تو نیستی !
نمی دانم ، نمی دانم و نمی خواهم بدانم ، کجایم؟ کیستم ؟
وقتی تو نیستی !
هیچم ، پوچم ،خالی ام و خالی از چه ؟ نمی دانم !
وقتی تو نیستی !
اینجا ، آنجا ، هر کجا که باشم. حقیرم ، کوچکم ، غمگینم !
وقتی تو نیستی !
یاس ، اندوه ، سکوت و تاریکی سهم من است !
وقتی تو نیستی !
یک بار ، دو بار ، هزاران بار می شمرم لحظه های با تو بودن را !
وقتی تو نیستی !
وقتی تو نیستی !
تنهایی ام را با تو قسمت می کنم !
اما تو نیستی !
نگین 
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1387ساعت 2:21  توسط نگین
|

شاعری روزی گفت :
« بهترین چیز٬ رسیدن به نگاهی است که از حادثه عشق تر است ! »
آن نگاه کو ؟ و کجاست ؟
پس چرا حادثه ها ناپیداست ؟
رسم عاشق کشی اش پا برجاست ؟
شاعر از قرن دگر بود٬ نبود؟
به گمانم به سرش گرد جنون ریخته بود !
بی شک از جای دگر بود که گفت :
بهترین٬ عشق٬ نگاه .
دوره اش٬ دوره مردانی بود ٬
کز پس تیرگی چشم سیه می مردند !!!
و زنانی که به سر پولکی دامنشان ٬ مهر و وفا دوخته بود !!!
در بازارچه اش معرفت و عشق و جنون ارزان بود !
زرگر پیر به هر کس که صفا داشت٬ امانت میداد !
مرگ بی یار٬ دگر آینه عبرت مردم شده بود !
کودک باغ٬ به سر مستی عشاق بد عادت شده بود !
اینک اما ٬
به چه کس باید گفت :
که غریبانه ترین ناله شهر ٬
سهم آدمهایی است ٬
که به رسم دیروز ٬
زیر لب زمزمه کردند که های :
« بهترین چیز٬ رسیدن به نگاهی است که از حادثه عشق تر است! »
نگین 
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم تیر 1387ساعت 2:35  توسط نگین
|

آهنگ پس زمينه اين وب رو تقديم مي كنم به عزيزترين آدم اين حوالي
كه هميشه نارنجي ديدمش
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387ساعت 15:12  توسط نگین
|

«هیچ»
این بود پاسخ یک عمر زندگی!
که می داند واژه «انصاف»
در پس کدامین حرف آن نهفته است ؟.....
نگین 
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387ساعت 15:9  توسط نگین
|

سلام دوستای خوبم
اول یه معذرت خواهی به خاطر این همه بی وفایی که کم پیدام و به کسی هم سر نمی زنم .
باور کنید به یاد همتون هستم و از همتون هم ممنونم که بهم سر می زنین .
تنها یه مدتیه که اصلا حال هیچ چیزی رو ندارم .
می گذره مهم نیست .
حالا هم اومدم که یه آپی بکنم و برم .
راستش این آپم رو توی خواب دیدم ، یعنی این جمله رو توی خواب یه صدایی توی گوشم گفت ، چراش رو نمی دونم !!!!!
ولی وقتی بعد بهش فکر کردم دیدم جمله خیلی عمیقیه که توی زندگی همه آدما مثل یه حقیقت بزرگه .
البته این نظر منه ، تا نظر شما چی باشه ؟!!!!

انسان از جوانی تا پیری خود موجودی است با تجربه سالها توجه به بی توجهی های خود ، افسوس که در پیری نوجوانی بیش نیست !!!
ممنونم از همتون
نگین 
یا حق

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386ساعت 16:8  توسط نگین
|
![]()
تابوت لحظه های در خواب مانده ام
مغموم و بی صدا ،
تنها به جرم بی کسی
بر دوش خاطرات ، از یاد می رود .
می خواهد از افلاک بگذرد ،
بر خاک بنگرد ،
شاید زمین مرده آرامش دهد به او..
می ترسد از سنگینی سکوت بعد مرگ ،
می ترسد از سیاهی و این درد بی امان .
پی در پی و عمیق فریاد می زند :
« تنها بمان زمین ،
تنها نفس بکش ،
بر مرگ خود بخند!!!»
اینک زمان اشک و فغان و ناله نیست !
ای نارفیق پست !
بر من نظاره کن ،
بر این عقوبت یک عشق یا هوس !!!
با چشم خیس خود ،
بر من نظاره کن ...
بشنو صدای من ،
پی در پی و عمیق فریاد می زند :
« تنها بمان زمین ،
تنها نفس بکش ،
بر مرگ خود بخند!
نفرین به تو زمین !!
نفرین به تو زمین !!!»
نگین 
+ نوشته شده در شنبه سوم آذر 1386ساعت 19:58  توسط نگین
|
صاعقه ای از عشق بر من
ترنم دلهره های شیرین
قطره اشکی به بهانه انتظار
و چشمانی که به یاد توست ...
این است تنها خاطرات روزهای عاشقی !!!
نگین 
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386ساعت 22:7  توسط نگین
|

تا اطلاع ثانوی ....
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم آبان 1386ساعت 2:51  توسط نگین
|